
حامد پولهایش را توی جیبش گذاشت.وقتی از در بیرون می رفت مادرش پرسید کجا؟حامد کمی من ومن کرد وگفت دارم میروم بیرون .مادر گفت:میبینم که می روی بیرون اما کجا؟حامد می خواست برای تولد مادرش هدیه ای بخرد اما دلش نمی خواست این را حالا به او بگوید به همین خاطر گفت:الان نمی توانم بگویم بعد میفهمید
به نظر تو حامد چه کار باید می کرد ؟
-حامد بایستی راستش را به مادرش می گفت.
حامد می توانست به مادرش الکی بگوید که می رود از دوستش چیزی بپرسد.
-حاکد کار درستی کرد که دروغ نگفت.
حامد می توانست به مادرش الکی بگوید که می رود از دوستش چیزی بپرسد.
-حاکد کار درستی کرد که دروغ نگفت.