کمر مادر درد می کند و نمی تواند دنبال سارا برودواورا از مدرسه بیاورد.علی می گوید:من این کار را انجام می دهم.مادر می گوید:نه تو نمی توانی.علی می گوید،چرا من می توانم از خیابان رد شوم .مادر میگوید:نه!.علی می گوید:خب از روی پل هوایی رد می شویم.من حواسم را جمع می کنم و....