خاطرات یک اسیر درکشور عراق(حاج رضا شاه بختی)
آی دلم....دلم....دل پیچه دارم،پس دکتر کجاست؟
آی دندانم،به خدا به خاطر دندان درد ازدیشب تا صبح خوابم نبرده!سرباز غول پیکر عراقی چوب خود را بالا گرفت وبازبان فارسی شکسته پکسته داد زد:همه ساکت....صبر..صبر...الان دکترآمد اینجا!
من واکبرشاهی وچندتا دیگه از بچه هابا فاصله ی کمی از دوستانمان که مریض بودند،پیش هم ایستاده بودیم