پاتوق مجازی نورالهدایی ها

پاتوق مجازی نورالهدایی ها

چرا دندانم را می کشید؟

شنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۳، ۰۲:۵۴ ب.ظ


خاطرات یک اسیر درکشور عراق(حاج رضا شاه بختی)

آی دلم....دلم....دل پیچه دارم،پس دکتر کجاست؟

آی دندانم،به خدا به خاطر دندان درد ازدیشب تا صبح خوابم نبرده!سرباز غول پیکر عراقی چوب خود را بالا گرفت وبازبان فارسی شکسته پکسته داد زد:همه ساکت....صبر..صبر...الان دکترآمد اینجا!

من واکبرشاهی وچندتا دیگه از بچه هابا فاصله ی کمی از دوستانمان که مریض بودند،پیش هم ایستاده بودیم.آنها دم در بهداری جمع شده بودند قرار بود ماشینی از راه برسدوآن چندنفر بیماری را که وضعیتشان از بقیه بدتر بود به بیمارستان بیرون از اردوگاه ببرند.ناگهان اکبر شاهی رو به ما گفت:ای وای یادم رفت که بگویم من هم سردرد دارم.بهتر است از خود بهداری چند تایی قرص بگیرم وبخورم تا خوب شوم

اکبرصبرنکرده وداخل بچه های مریض رفت.همان لحظه دربزرگ اردوگاه باز شد وماشینی نظامی با پنجره های تور دار واردحیاط شد.سرباز عراقی داد زد:فقط مریض های های دندان!معلوم شد ماشین آمده تا بیمارانی را که دندان درد دارند به بیمارستان شهر موصل ببرد.بیماران دندان دردی به طرف ماشین رفتند.در آن میان اکبر هم دیده می شداوبرای مادست تکان داد وگفت:من هم همراه این ها به بیمارستان می روم شاید یک دکتر درست وحسابی دیدم واین سردردکهنه ام مداوا شد .آن روز عراقی ها اکبر وبچه ها را به بیمارستان موصل میبرند فاصله بیمارستان تا اردوگاه زیاد بودوقتی وارد بیمارستان می شوند بچه ها به نوبت به سمت اتاق دندان پزشک می روند.در بیمارستان های عراق رسم بر این بود که هرکه دندان درد داشت فوری دندانش را می کشیدند.اصلا خبری از اصلاح وپر کردن دندان نبود.اکبر در آن موقع خیلی تلاش می کند به عراقی ها بفهماندسردرد دارد اما انها که اورا به زور به اتاق دندان پزشک برده بودند به جانش می افتندیعنی دست وپایش را می گیرند ودکتر هم یکی از دندان هایش را از جا میکند.او هرچه داد می زند:بابا دندان های من سالم است وسرم درد می کند انهاگوش نمی دهند.چند ساعت بعد وقتی اکبرو بقیه به اردوگاه آمدند،برای دیدنشان جلو رفتیم.همه صورت هاشان را گرفته بودند ودرد داشتند.در ان میان چهره اکبر دیدنی بود.اولپ باد کرده خود را با دست گرفته بود ومی گفت:سرم درد می کرد اما این بی دین ها دندانم را کندند!یکی از بچه ها فوری به شوخی گفت:خوب شد کله ات را نکندند.!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۵
نورالهدی امام رضا

خاطرات جنگ

خاطرات دوران اسارت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی