پاتوق مجازی نورالهدایی ها

پاتوق مجازی نورالهدایی ها

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «داستان نماز قضا» ثبت شده است



آن روز عصر خانه ی مادربزرگ خیلی شلوغ بود.همه ی قوم وخویش ها آن جا جمع بودند.خاله،عمه،دایی وعمو.نسرین هم با پدر ومادرش به خانه ی مادربزرگ رفته بودوهمه خوشحال بودند.برگترها مشغول پختن غذاوچیدن میوه وشیرینی بودند.این شلوغی ومهمانی برای این بود که مادربزرگ از زیارت خانه خدا برگشته بود.بچه ها با خوشحال باهم بازی می کردند.آن روز برای نسرین روز خیلی خوبی بود.چون باز هم می توانست درکنار بچه ها باشد وبا انها بازی کند.نسرین بادختر خاله اش طاهره طناب بازی می کرد.طاهره پرسید:نسرین نماز ظهر وعصر را خواندی؟نسرین به اسمان نگاه کرد وگفت:"نه ولی هنوز وقت داریم.حالا تا غروب خورشید خیلی مانده است"طاهره گفت:پس باز هم بازی می کنیم بعد نماز می خوانیم."

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۳ ، ۱۵:۴۳
نورالهدی امام رضا