پاتوق مجازی نورالهدایی ها

پاتوق مجازی نورالهدایی ها

پیراهن امام رضا علیه السلام

شنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۳، ۰۴:۰۷ ب.ظ


تصمیم خودم را گرفته بودم،باید به شهرم در عراق وپیش خانواده ام برمی گشتم.زندگی در شهر مرو ودر کنا امام رضا علیه السلام خیلی خوب بود.در این مدت از علم ودانش امام رضا علیه السلام بهره ها برده بودم.بالاخره روز موعود فرا رسید.بار سفر را بستم سوار اسبم شدم وبه قصد خداحافظی از امام راه افتادم.در راه به فکرم رسید که شاید تا آخر عمر دیگر نتوانم امام را ببینم ؟!

خوب است در این لحظات از امام یادگاری بخواهم .....اما چه بخواهم؟او بسیار مهربان وبزرگوار است ودست رد به سینه ی کسی نمی زند.بهتر است از او.....اما نه.....

در دنیای فکروخیالم سیر می کردم ،گویا جرقه ای به ذهنم خورد،بهتر است از مولایم پیراهنی بخواهم که تا آخر عمر آن را به همراه داشته باشم.برق لبخند روی لبانم نشست وتند تند به سوی منزل امام تاختم،ناگهان به فکر دخترانم افتادم،مگر به آنها قول سوغات نداده بودم؟!

مگر آنها منتظر پدرشان نیستند تا برایشان انگشتر ببرد؟

کیسه ی پولی را که زیر شال کمرم پنهان کرده بودم نگاه کردم.فقط به اندازه خرج سفرم بود،آنقدر پول نداشتم تا برای دخترانم انگشتر بخرم.

خوب است مبلغ سی درهم از امام قرض بگیرم

به منزل امام که رسیدم اسبم را به یکی از خدمتکاران امام سپردم تا سیرابش کند وخودم به سمت اتاق امام حرکت کردم با شگفتی حضرت رضا علیه السلام را ایستاده دیدم که به استقبالم آمده بوده ومرا نظاره می کرد .مانده بودم با چه رویی از ایشان جداشوم.

از خوشحالی به سمت امام دویدم وحضرت دستهای خود را به رویم گشودو در حقم دعانمود.حالا کمی آرام شده بودم .دستها وصورت امام را بوسه باران کردم.شنیدن صدای امام انقدر دلنشین ودلچسب بود که نمی توانستم از امام خداحافظی کنم.با حسرت از امام جدا شدم.چند قدمی نرفته بودم که بر سر جایم میخکوب شدم.

-ریان

-بله آقا!

-بازگرد!

به شتاب بازگشتم،مولای من چه شده؟

-دوست نداری من یکی از پیراهن هایم را به تو هدیه کنم؟

چ ج،چرا آقا،شگفت زده شده بودم،پاک خواسته هایم را از یاد برده بودم.چیزی را که خود فراموش کرده بودم از زبان مولایم شنیدم.امام به درون اتاق رفتند وعبای سفید وتمیزی از صندوقی کوچک درآوردند وبه من دادند.وبعد فرمودند:دوست داری مقداری پول به تو بدهم تا برای دخترانت انگشتر سوغات بخری؟وبعد مقداری پول به من دادند.

سوار اسبم شدم وبا شوق به راه افتادم عبای امام رضا علیه السلام را بر صورتم کشیدم وبوییدم وشامه ام پر شد از عطر گلهای بهشتی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۱۰/۱۳
نورالهدی امام رضا

پیراهن امام رضا علیه السلام

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی